چهارشنبه 16 آبان1386
دعا در مسیحیت و اسلام
در ابتدا، نگاهی میکنیم به موضوع نیایش از دو زاویهی مسیحیت و اسلام.
دعا و نیایش در مسیحیت آنچنان که "الکسیس کارل" میگوید، اساسش دو چیز است: فقر و عشق!
انسانی که نیایش میکند، در حالی که از یک سو عجز و ناتوانی خود را بیان میدارد، از سوی دیگر احساس دوست داشتن و علاقه به خوبیها و زیباییها را در خود زنده نگه میدارد!
از این منظر دعای مسیحیت، از زندگی و کشمکشهای روزمره خود را دور نگه داشته و دخالتی به آن ندارد.
اما در اسلام عناصر دیگری نیز به آن اضافه میشود!
مهمترین این عناصر، بیان دردها و خواستههای اجتماعی و فردی است. خواستههایی که غالبا روح نیایشگر به آن وابسته است.
ورود عنصر سیاست در دعای اسلامی، صرف نظر از آنکه افکار متعالی اجتماعی را همواره در بهترین شرایط به نیایشگر تلقین میکند، موجب میشود که این ایدههای مقدس به صورت ثابت و مشترکی در میان همهی افرادی که در این مسیر گام برمیدارند، انتشار یابد.
علاوه بر آن، هنگامی که افکار و ایدههای اجتماعی در پناه دعا قرار میگیرد از آسیبدیدگی بحرانهای سیاسی و اجتماعی روزگار مصون خواهند ماند.
از منظر دیگر، میتوان استنباط کرد که نباید انتظار داشت همهی دعاها مورد اجابت واقع شود! چرا که دعای اسلامی علاوه بر جنبهی نیایشی، جنبههای مهمتری نیز دارد که از آن جمله میتوان به تعیین خط مشی فکری و عملی اشاره نمود.
به عنوان مثال در دعاهای ماه رمضان میخوانیم:
"اللهم اغنی کل فقیر" خدایا! همهی نیازمندان را بینیاز فرما!
"اللهم اشبع کل جائع" خدایا! همهی گرسنگان را سیر فرما!
"اللهم اکس کل عریان" خدایا! همهی برهنگان را بپوشان!
"اللهم اقض دین کل مدین" خدایا! وام همهی بدهکاران را بپرداز!
"اللهم فرج عن کل مکروب" خدایا! گرفتاری همهی گرفتاران را گشایش فرما
"اللهم رد کل غریب" خدایا! همهی در راه ماندگان را برسان"
"اللهم فک کل اسیر" خدایا! همهی اسیران را آزاد فرما"
"اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین" خدایا! همهی عوامل فساد در مسلمانان را ریشهکن فرما"
"اللهم اشف کل مریض" خدایا! همهی مریضان را شفا عنایت فرما!
واقعیت آن است که در مدیریت انسانی جامعهی بشری، هیچگاه امکان ندارد که درخواستهایی که در قالب دعای بالا مطرح شد، به صورت عملی اتفاق بیفتد!
امثال این دعا، تعیین خط مشی برای رفتار انسانهاست. تعیین آرمان و هدف زندگی مادی است. نقشهای است برای حرکت!
یعنی پس از مشخص شدن مقصد و مسیر، باید با تمام امکانات به سمت این مقصد حرکت کرد!
هدف به صورت مطلق تعریف میشود، اما رفتار یک امر نسبی است! هر چه رفتار به هدف نزدیکتر، بهتر! اما توقع رسیدن رفتار به هدف در مدیریت انسانی، امری غیر منطقی است!
آنچنان که در قرآن داریم:
"لا یکلف الله نفسا الا وسعها"
مسؤولیت خداوند، متناسب با ظرفیت هر انسان است.
نتیجه:
آرمان و هدف مطلق است و رفتار انسان امری نسبی است!
باید تلاش کرد "آنچه هست" را به "آنچه باید باشد"، نزدیک کرد!
و این یعنی مسوولیت اجتماعی!