تبليغاتX
ایران مقتدر ، آرزوی هر ایرانی - "علم" و "فکر"

یکشنبه 25 شهریور1386

"علم" و "فکر"

فواید تخصصی شدن علوم مختلف، بر هیچ کس پوشیده نیست!
پیشرفت روزافزون علوم در رشته‌های مختلف و زائیده‌شدن رشته‌های جدید، بی‌شک مرهون جدا شدن رشته‌های مختلف علم از "علم کل" است.
"علم کل" همان چیزی است که در روزگاران قدیم، فلاسفه در جستجوی آن بودند. علمی که شامل ریاضیات، طب، فیزیک و حتی ابعاد متافیزیکی چون خداشناسی و هستی‌شناسی می‌شده است.

انسان با تلاشی طاقت‌فرسا، درجات "علمی" را پشت‌سر گذاشته و در یک موضوع با زحمت بسیار متخصص شده است. به عبارتی "اشباع علمی" شده است.
وقتي انسان از لحاظ علمی اشباع می‌شود، يعنی تحصيلات بالا پيدا می‌كند، اطلاعات وسيع و درجات خيلي برجسته‌ای مي‌يابد، استادهای بزرگ و كتاب‌های بزرگ‌تر می‌بيند، نظريات علمی كاملا جديد و بديع می‌يابد و فرا می‌گيرد، در خود غرور و رضايتی احساس می‌كند و خيال می‌كند كه از لحاظ "فكری" نيز به منتها درجه‌ی يك انسان آگاه رسيده است.

و اين فريب كاذبی است!
فريبی كه حتی يك "آدم عامی" كمتر دچار آن می‌شود تا يك "آدم دانشمند".
"اشباع علمی" يك نوع سيری بسيار كاذب و يك نوع فريب بسيار بزرگ است كه خاص تحصيلكرده‌هاست!
یک استاد، یک مترجم، یک فیلسوف، یک ادیب، یک مورخ، غالباً فکر نمی‌کنند که از لحاظ فکری ممکن است "کاملاً" صفر باشد و از لحاظ شعوری همچنان در سطح عامی‌ترین عوام مانده باشد!
این "عالم" ممکن است از منظر آن چیزی که "آگاهی"، "خودآگاهی"، جامعه آگاهی" و "زمان آگاهی" است، از یک "عامی" که حتی از کمترین سوادی برخوردار نیست، پایین‌تر باشد!!!
و این یک حالت بسیار رقت‌بار است!
دانشمند جاهل بودن!
تحصیل‌کرده‌ی بی‌شعور ماندن!

آدمی ملقب به القاب خیلی بزرگ و دهن‌پرکن، تیترهای خیلی برجسته و البته جدی، چون دکتر، مهندس، فوق لیسانس و ... اما از نظر شعور، فهم، آگاهی، احساس مسوولیت در برابر زمان و تشخیص حرکت جامعه، "صفر بودن"، "کور بودن"، "کر بودن"!!
و این یک خطر خیلی بزرگ است!
معمولا آدم وقتی با "علم" اشباع می‌شود، دیگر احساس گرسنگی "فکری" نمی‌کند!

در کنار این موضوع مشغله‌های روزمرگی را هم اضافه کنید!
این آدم "عالم" ، از صبح تا شب در مسیر همان تخصصش قدم برمی‌دارد، مقاله می‌خواند و البته می‌نویسد، ضمن شرکت در نشست‌ها در سمینارها نیز سخنرانی می‌کند، پروژه‌ها را یکی پس از دیگری با موفقیت به اتمام می‌رساند و ...

حال با چه گفتمانی می‌توان به این آدمی که "اشباع علمی" شده و آگاهی‌های او محدود به "علم" است، نشان داد که "فکر" چیزی است جدا از "علم"!!
و "آگاهی فکری" مسأله‌ای است، متفاوت از "آگاهی علمی"!!

و این موضوع به همان میزان که "علم" آدمی بیشتر می‌شود، شدت بیشتری می‌یابد!!

و آیا جنگ امروز در جهان، جنگ "علم" از سوی نظام سرمایه‌داری و "فکر" از جانب کشورهای دیگر نیست!؟!؟
آیا نمی‌توان با تجهیز "فکر" با "علم" یا "علم" با "فکر"، به سمت جامعه‌ی آرمانی انسان حرکت کرد؟!؟


این مطلب بر اساس ایده ای از یکی از متفکران معاصر است.
نوشته شده توسط ایران1414 در 5:5 |  لینک ثابت   •