تبليغاتX
ایران مقتدر ، آرزوی هر ایرانی

دوشنبه 23 اردیبهشت1387

این هم از فرشته‌ها

خدای من! به همه‌ی فرشته‌های آسمون سلام برسون! همون فرشته‌هایی که وقت ستایش کردن تو خستگی و دلزدگی بهشون راه نداره. موقعی که باید از تو فرمانبری کنند بجای تلاش و کوشش، کوتاهی و سستی نمی‌کنند و در عشق‌بازی با تو، حتی لحظه‌ای کوتاه نمیان!

به اسرافیل سلام برسون! همون فرشته‌ای که با دمیدن در "صور" فرمان تو رو اجرا می‌کنه! همون دمیدنی که قراره آخر دنیا همه‌ی مرده‌ها رو بیدار می‌کنه!

به میکائیل هم سلام برسون! همون فرشته‌ای که جایگاه بالایی پیش تو داره و از اون فرشته‌های خیلی حرف گوش کنه!

به جبرئیل هم سلام برسون! همون فرشته‌ی مورد اعتمادی که پیام تو رو به پیامبران می‌رسونه! همونی که فرمانده‌ی اهالی آسمونه و از نزدیکان بارگاه خداوندی حساب می‌شه!

به فرشته‌های دیگه‌ای هم که کار مخصوص خودشون رو انجام می‌دن، سلام ما رو برسون!

سلامی هم نثار اون فرشته‌ای کن که جز خودت، کسی چیزی ازش نمی‌دونه! به همه‌ی فرشته‌های پایین‌تر هم سلام برسون!

فرشته‌هایی که از کار، خسته و درمونده نمی‌شند. خواهش‌های دلشون هم باعث نمی‌شه که از با تو بودن غفلت کنند! و چون فراموشت نمی‌کنند، پس از تو دور نمی‌شند.

فرشته‌های که حتی خجالت می‌کشند که به تو نگاه کنند. برای همین سرشون رو انداختن پایین و نعمت‌های تو رو با خودشون مرور می‌کنند و از این بابت خیلی خوشحالند!

وقتی آتش عذاب تو رو می‌بینند، با خودشون زمزمه می‌کنند: اون جوری که شایسته است، تو رو ستایش نکردیم!

خدای من! همین الان سلام ما رو به فرشته‌هات برسون!  همینطور به فرشته‌های مهربونی که از نزدیکان بارگاه تو هستند! اون‌هایی که به پیامبران از غیب خبر می‌دن!

به اون فرشته‌ی ویژه‌ای که مخصوص خودت ساختی هم سلام برسون! همون فرشته‌هایی که نیاز به آب و غذا ندارند و در طبقه‌های مختلف آسمون زندگی می‌کنند!

به اون فرشته‌هایی که روز آخر دنیا به فرمان تو بر کناره‌های آسمون مراسم تشریفات رو انجام می‌دن هم، سلام برسون!

و اون فرشته‌ای که بر ابر و بارون نظارت می‌کنه!

و اون فرشته‌ای که چون ابرها رو به حرکت در می‌آره، صدای رعد بگوش می‌رسه و جرقه‌های شلاقش از لای ابرها دیده می‌شه!

به اون فرشته‌ای که دونه‌های برف رو همراهی می‌کنه هم سلام برسون! یا اونی که با دونه‌های بارون به زمین میاد! یا اونی که باد رو همراهی می‌کنه! یا اونی که مواظب کوه‌هاست!

به اون فرشته‌هایی که مقدار بارون رو بهشون یاد دادی هم سلام برسون!

یا اون فرشته‌هایی که همراه بلایی ناخوشایند یا نعمتی گوارا برای مردم روی زمین می‌فرستی!

و اون فرشته‌هایی که کارهای روزانه‌ی ما رو می‌نویسند! به عزرائیل، فرشته‌ی مرگ، و همراهانش هم سلام برسون! همون‌هایی که با مرده‌ها سر و کار دارند! همینطور فرشته‌های نگهبان جهنم یا خدمتکاران بهشت!

همینطور درود فرست بر فرشته‌هایی که "از فرمان خدا سرپیچی نمی‌کنند و به آنچه فرمان داده می‌شود، عمل می‌کنند۱"

و اون‌هایی که به اهل بهشت می‌گن: "سلام بر شما که شکیبایی ورزیدید، دنیا چه پایان خوشی دارد۲"

و درود فرست بر فرشته‌های عذاب که وقتی دستور می‌دی "بگیرید آن گنهکار را و به زنجیش کشید و در دوزخ افکنید۳"بدون چون و چرا، دستورت رو اجرا می‌کنند!

به فرشته‌هایی که اسمشون رو نیاوردیم، جایگاهشون رو نشناختیم و نمی‌دونیم برای چه کاری اون‌ها رو آفریدی هم سلام برسون!

و به فرشتگان ساکن آسمون و زمین و آب، اون‌هایی که نگهبان و همراه آفریده‌های تو هستند!

خدای من! بر فرشته‌هایی که در روز آخر همراه انسان‌ها هستند هم سلام برسون!

به همه‌ی فرشته‌ها درود بفرست! از اون درودهایی که پاک بودن و بزرگی‌شون رو بیشتر کنه!

خدای من! حالا که درود و سلام ما رو به فرشته‌ها و پیامبرات رسوندی، چون حرف‌های خوب و قشنگ راجع به اون‌ها با تو گفتیم، بر ما هم درود بفرست و مهربونی‌ات رو شامل حال ما کن!

 


 [1] سوره‌ی تحریم (66) : 6

[2]  سوره‌ی رعد (13) : 24

[3]  سوره‌ی حاقه(69) : 30 و 31

 

این مطلب ترجمه‌ای آزاد از دعای سوم صحیفه‌ی سجادیه است.

نوشته شده توسط ایران1414 در 12:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 15 اردیبهشت1387

چرا با "نور" مشکل داریم؟

تا حالا به آیینه فکر کردید؟!

خاصیت آیینه چیه؟! هر چیزی رو همون طوری که هست، نشون می‌‌ده! یعنی وقتی بهش نور میتابه، همونجوری نور رو بازتاب میده!

تصور کنید اگر گرد و غبار روی آیینهای بشینه، بازتاب نور کمتر میشه و اگر غبار مدت زیادی روی آیینه باشه، کار به جایی میرسه که اصلا نوری رو بازتاب نمیده!

ما آدمها هم یه جورایی شبیه آیینه هستیم!

تا وقتی فضای قلبمون تاریک و غبارآلود نشده، حقیقت به راحتی به وجودمون اثر میکنه و حتی بازتاب هم میکنه!

وای به اون روزی که مقدار گرد و غبار در فضای قلبمون به جایی برسه که هیچ نوری رو در وجودمون نتونیم ببینیم!

و گاهی حاضر میشیم دل رو بشکنیم، خردش کنیم، اما یه دست روش نمیکشیم تا نکنه نوری بهش برسه!

شاید این نور که روح ما رو جلا میده و پروازمون میده، یه مشت موش کور یا چند تا شبپرهی خورشید گریز رو اذیت کنه!

عجیب موجوداتی هستیم ما آدمها!

نوشته شده توسط ایران1414 در 18:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه 13 اردیبهشت1387

دوست دارم به "نور" نگاه کنم!

دوست دارم به "نور" نگاه کنم! و آنقدر به نگاه کردنم ادامه دهم که من هم نور شوم!
نوشته شده توسط ایران1414 در 1:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 29 فروردین1387

سال‌های حرام

در قبایل عرب همواره جنگ بود،

اما مکه "زمین حرام" بود و رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم، "زمان حرام".

یعنی که در آن جنگ حرام است و دو قبیله که با هم میجنگیدند، تا وارد محرم میشدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند.

اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگ هستند  این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که "جنگ پایان نیافته است"

آنها که به کربلا میروند، تصور میکنند که جنگ با یزید پایان یافته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است!

اما میبینند که بر آرامگاه "حسین" پرچم سرخی در اهتزاز است!

بگذار این "سالهای حرام" بگذرد!
نوشته شده توسط ایران1414 در 9:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 26 فروردین1387

راه‌های نرفته و نکوفته

نه در قالبهای کهنهی موروثی منجمد شدهام،
و نه قالبهای عرضه شدهی متمدن تحمیلی را میپذیرم!!
برای قدیمیها تصمیم گرفتهاند و برای جدیدها نیز میگیرند!

و در برزخ میان این دو دوزخ،
همیشه روزنههای امید وجود دارد!

کسانی که راهی راه
های رفته شده هستند، نیازی به فداکاری ندارند!
چرا که راه هموار است و عاری از ناخوشی!
و به دنبال برنامههای روزمرهی زندگیشان، کارهای اجتماعی را نیز یدک میکشند!!

اما آنها که میخواهند راهگشای راههای نرفته و نکوفته باشند،
ناگزیر باید از بسیاری از حقوق مشروعی هم که دارند، بگذرند!
و همه چیز را قربانی رفتنشان کنند!
و حتی مرگ خویشتن را ببینند!
چرا که غیر از این، نمیشود حتی کوچکترین قدمی برداشت!!

و تنها خداست که در این بیراه،
همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!
نوشته شده توسط ایران1414 در 20:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 28 اسفند1386

اولین روز آفرینش!

 

بی لحظه‌ای درنگ،
بی تجربه،
و بی اضطراب،
 
خداوند سبحان فضا را
شكافت،
به هر سو راهى گشود،
آبى متلاطم و متراكم  جارى ساخت،
و
 آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد،
و باد را فرمان داد،
كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد،
هوا در زير آن باد وزیدن گرفت
و آب بر فراز آن جريان يافت...
 
باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفه‌اش،
جنبانيدن آب بود...
از جايگاهى دور و ناشناخته...
فرمانش داد كه بر آن آب وزيدن گيرد
و امواج دريا را برانگيزد...
باد بی‌درنگ فرمان خداوند را گردن نهاد
و آب را پيوسته زير و رو كرد
و همه‌ی اجزاى آن را در حركت آورد،
آنچنان که از امواج آب قله‌های بلند بالا آمد
و پس از لختی كف بر آب نشست... 
 
آنگاه خداوند كف‌ها را به فضای بالا برد
و هفت آسمان را از آن آفريد...
وظیفه‌ی امواج در زير آسمان‌ها،
بازداشتن آسمان از فروریختن بود،
و بر فراز آن‌ها بی‌هیچ ستونی،
سقفى بلند پدیدار گردانید...
 
ستارگان را زینت آسمان قرارداد
و اختران تابناك پديد آورد،
چراغ‌هاى تابناك مهر و ماه را برافروخت،
و هر يك را در مداری دوار،
چونان لوحى متحرك به رقص آورد...
 
پس از آن، آسمان‌هاى بلند را گشود،
و فرشتگان را در فضای آسمان‌ها قرار داد...
برخى از فرشتگان پيوسته در سجودند،
بى آنكه ركوعى كرده باشند،
برخى همواره در ركوعند و هرگز قامت راست نکرده‌اند...
صف به صف،
در جاى خود قرار گرفته‌اند
و هيچ یک را توان آن نيست كه از جاى خود به جاى دیگر رود.
اینان خداوند را مى‌ستايند بی‌آنکه از ستایش ملول گردند...
هرگز خواب به چشمانشان راه نیابد،
و هرگز خطا به اندیشه‌های آنان ورود نکند،
و هرگز سستی به اندام‌هايشان نزدیک نشود،
و هرگز فراموشى و غفلت بر آنان چيره نگردد،
 
جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند
و پیام او را به فرستاده‌ها می‌رسانند،
و آنچه در تقدیر نوشته شده است و مقرر گشته،
به زمين آورده و باز مى گردانند...
جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند...
و گروهى دربانان بهشت...
 
شمارى دیگر پاهايشان بر روى زمين استوار است
و گردن‌هايشان برفراز آسمان،
اندامشان از اطراف زمين بيرون رفته
و بازوهایشان آنچنان تواناست
كه توانند پايه‌هاى عرش ‍ را بر دوش دارند...
اینان از شوکت و عظمت خداوند،
نتوانند كه چشم بالا كنند،
بلكه، همواره سر به گریبان ایستاده‌اند
و بال‌ها جمع كرده و خویش را در آن پيچيده‌اند...
ميان آن‌ها و دیگران،
پرده‌های عزّت، عظمت، شوکت و قدرت كشيده شده است...
اینان هرگز پروردگارشان را در خيال و توهم، تصور نمى‌كنند،
هرگز با صفات مخلوقات توصیفش نمی‌سازند،
هرگز در مكان‌ها محدودش نمى‌دانند،
هرگز براى او همتايى نمى‌شناسند
و به او اشارت نمى‌نمايند...
 
آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است،
همواره به تسبیح خداوند مشغولند...
 

اینچنین بود که خداوند، آفرینش را آفرید...
و آن روز که آخرین پرده از داستان آفرینش رقم خورد،
بی‌شک روز اول بهار بود...


متن فوق بر اساس نشانه های خلقت در نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه، نگاشته شده است.

 

نوشته شده توسط ایران1414 در 18:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 20 دی1386

شگفتا

 چندین سال پیش، در سالهای خیلی دور، زمانی که آفتاب به فرمان پروردگار، همچون همیشه پرتوی پرمهرش را به همهی موجودات نیازمند هدیه میکرد و زمین با روشنایی صبحگاهان روزی نو، آغاز کرده بود، دلهرهای شگرف همهی عالم را فراگرفته بود.

خورشید که از وسط آسمان آبی و پاک عبور کرد، حادثه تمام شده بود!

رویدادی که جهت حرکت تاریخ را تغییر داد، فقط در یک روز، آن هم از صبح تا ظهر اتفاق افتاد!

 

شگفتا!

در گوشهای از بیابان خشک، همین نزدیکیها، مردی به همراه خانواده و دوستانش حادثهای را رقم میزند و فریاد میکند: "ارزش هر کاری در هر جامعهای، به اندازهای است که دشمن از آن کار ضرر میبیند!"

 

فهمیدن یا نفهمیدن این واقعه، تأثیری در اصل حادثه ندارد! بلکه این ما هستیم که برای نجات، آسایش و خوشبختی خودمان با تلاش بیوقفه در شناخت راه مناسب، باید هزینه کنیم!! آنچنان که برای خورشید تفاوتی ندارد که امروز چند نفر صبحدم خواب بودهاند یا چند میلیون نفر!! کسی که آفتاب را از دست میدهد باید نگران باشد!

 

شگفتی این واقعه همواره در سایهی شخصیت واقعهسازان قرار گرفته است. چرا که این آدمها "انسانیت" را خجالت زده کردهاند! و به راستی "آزادگی" را حقیقت عینی بخشیدهاند!

 

پابهپای مرد شمارهی یک این میدان، زنی قرار دارد که اگر نگوییم شخصیت اول این حادثه است، قطعا کمتر از آن نیز نیست!

این را مقایسه کنید با نگاهی که زن را در جامعه "کالایی برای مصرف" تعریف میکند!

چه خندهآورند زنانی که مدعی "بودن" هستند و تعریف "زن" را در این مکتب نمیپسندند!!

 

مدیریت در هدایت اینچنین واقعهای شگفتی دوم است!

آنجا که رهبر، نه به قدرت و ثروت که به "شهادت" و "کشته شدن" در راه عشق، دعوت میکند!

و عجیب اینکه با تعدادی کمتر از یکصد نفر این حادثه را میسازد!

چه کسی و چگونه میتواند با صدهزار نفر، چنین رویدادی بسازد؟!

چه خندهآورند آنان که مدعی مدیریت هستند و نقش رهبری را در این حادثه نمیفهمند!

 

مهمترین زمان، امروز است و مهمترین کار، کاری که اکنون باید انجام داد!

مگر نه این است که رهبر این واقعه، کاری را که سفارش دین و مکتب بود، رها کرد تا خلق این رویداد جاودانه را رقم بزند؟!

چه خندهآورند "تازه به دوران رسیدگان"ی که مدعی روشهای نوین پیشرفت در زندگی روزمره هستند و یا نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که "انتخاب درست" از اصول اولیهی این مکتب است!!

 

ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط ایران1414 در 20:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 29 آبان1386

خوشبخت و بدبخت!


"خوشبخت" (آنکه در این دنیا احساس خوشی دارد)، در واقع بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است!

و "بدبخت" (آنکه در این دنیا احساس خوش ندارد)، خوشبختی است که رنج "بودن" را همچنان احساس می کند. چرا که هنوز "آدم" است!
آری، هنوز آدم است! چراکه سرگذشت خویش را به یاد می آورد!!

نوشته شده توسط ایران1414 در 11:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 16 آبان1386

دعا در مسیحیت و اسلام

در ابتدا، نگاهی میکنیم به موضوع نیایش از دو زاویهی مسیحیت و اسلام.

 

دعا و نیایش در مسیحیت آنچنان که "الکسیس کارل" میگوید، اساسش دو چیز است: فقر و عشق!

انسانی که نیایش میکند، در حالی که از یک سو عجز و ناتوانی خود را بیان میدارد، از سوی دیگر احساس دوست داشتن و علاقه به خوبیها و زیباییها را در خود زنده نگه میدارد!

از این منظر دعای مسیحیت، از زندگی و کشمکشهای روزمره خود را دور نگه داشته و دخالتی به آن ندارد.

 

اما در اسلام عناصر دیگری نیز به آن اضافه میشود!

مهمترین این عناصر، بیان دردها و خواستههای اجتماعی و فردی است. خواستههایی که غالبا روح نیایشگر به آن وابسته است.

ورود عنصر سیاست در دعای اسلامی، صرف نظر از آنکه افکار متعالی اجتماعی را همواره در بهترین شرایط به نیایشگر تلقین میکند، موجب میشود که این ایدههای مقدس به صورت ثابت و مشترکی در میان همهی افرادی که در این مسیر گام برمیدارند، انتشار یابد.

علاوه بر آن، هنگامی که افکار و ایدههای اجتماعی در پناه دعا قرار میگیرد از آسیبدیدگی بحرانهای سیاسی و اجتماعی روزگار مصون خواهند ماند.

 

از منظر دیگر، میتوان استنباط کرد که نباید انتظار داشت همهی دعاها مورد اجابت واقع شود! چرا که دعای اسلامی علاوه بر جنبهی نیایشی، جنبههای مهمتری نیز دارد که از آن جمله میتوان به تعیین خط مشی فکری و عملی اشاره نمود.

 

به عنوان مثال در دعاهای ماه رمضان میخوانیم:

"اللهم اغنی کل فقیر"         خدایا! همهی نیازمندان را بینیاز فرما!

"اللهم اشبع کل جائع"         خدایا! همهی گرسنگان را سیر فرما!

"اللهم اکس کل عریان"        خدایا! همهی برهنگان را بپوشان!

"اللهم اقض دین کل مدین"    خدایا! وام همهی بدهکاران را بپرداز!

"اللهم فرج عن کل مکروب"   خدایا! گرفتاری همهی گرفتاران را گشایش فرما

"اللهم رد کل غریب"            خدایا! همهی در راه ماندگان را برسان"

"اللهم فک کل اسیر"           خدایا! همهی اسیران را آزاد فرما"

"اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین" خدایا! همهی عوامل فساد در مسلمانان را ریشهکن فرما"

"اللهم اشف کل مریض"       خدایا! همهی مریضان را شفا عنایت فرما!

 

واقعیت آن است که در مدیریت انسانی جامعهی بشری، هیچگاه امکان ندارد که درخواستهایی که در قالب دعای بالا مطرح شد، به صورت عملی اتفاق بیفتد!

امثال این دعا، تعیین خط مشی برای رفتار انسانهاست. تعیین آرمان و هدف زندگی مادی است. نقشهای است برای حرکت!

یعنی پس از مشخص شدن مقصد و مسیر، باید با تمام امکانات به سمت این مقصد حرکت کرد!

هدف به صورت مطلق تعریف میشود، اما رفتار یک امر نسبی است! هر چه رفتار به هدف نزدیکتر، بهتر! اما توقع رسیدن رفتار به هدف در مدیریت انسانی، امری غیر منطقی است!

آنچنان که در قرآن داریم:

"لا یکلف الله نفسا الا وسعها"

مسؤولیت خداوند، متناسب با ظرفیت هر انسان است.

 

نتیجه:

آرمان و هدف مطلق است و رفتار انسان امری نسبی است!

باید تلاش کرد "آنچه هست" را به "آنچه باید باشد"، نزدیک کرد!

و این یعنی مسوولیت اجتماعی!

 

نوشته شده توسط ایران1414 در 22:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 18 مهر1386

آرام، مدیر یا مسؤول؟!

آرام!

انسانهایی که علاقهی زیادی به مطالعهی تاریخ و نقل مطالب تاریخی دارند، از لحاظ شخصیتی انسانهایی آرام هستند و آرامش نسبتا بیشتری در گفتار و رفتار آنها قابل مشاهده است.

دلیل این موضوع آن است که این آدمها روایتگر مطالبی هستند که در گذشته اتفاق افتاده و چون احتمال هیچ تغییری در آن وجود ندارد، با خیال راحت و آرامش زیاد، صرفا به نقل قول حادثه میپردازند!

 

مدیر!

انسانهایی که بیشتر درگیر مسائل روزمره هستند، آدمهایی هستند با توان مدیریتی بالا! این آدمها به دلیل اینکه بیشتر به زمان حال توجه دارند، بیشترین قدرت ذهنی آنها صرف تجزیه و تحلیل مسائل جاری میشود و به همین خاطر، از توان مدیریتی بیشتری برخوردارند!

 

مسؤول!

معمولا انسانهای کمتری خود را درگیر مسائل آینده میکنند چراکه این موضوع عامل مهمی برای فرسایش روح و شخصیت انسان محسوب میشود.

هیجان، دلهره، اضطراب از ویژگیهای انسانهای آیندهگراست! البته این آدمها از قدرت روحی بیشتری برخوردارند و همواره بیشتر از دیگران مورد انتقاد قرار میگیرند!

انسانهایی که احساس میکنند موضوعی در آینده در حال رخ دادن است اما چون همهی اطرافیان متوجه این موضوع نمیشوند و امکان بیان دقیق آنچه در حال رخ دادن است، وجود ندارد، باعث فرسایش این آدمها میشود!

این آدمها همواره به نوعی درگیر مسائلی هستند که در آینده قرار است اتفاق بیفتد و به همین دلیل مسائل جاری را نیز با نگاه به آینده و نشانههایی که احساس میکنند، تجزیه و تحلیل میکنند!

این انسانها خود را در برابر اتفاقی که در حال وقوع است، مسؤول میدانند!

 

شما در کدام گروه هستید؟!

آرام، مدیر یا مسؤول ؟!؟

نوشته شده توسط ایران1414 در 18:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 شهریور1386

"علم" و "فکر"

فواید تخصصی شدن علوم مختلف، بر هیچ کس پوشیده نیست!
پیشرفت روزافزون علوم در رشته‌های مختلف و زائیده‌شدن رشته‌های جدید، بی‌شک مرهون جدا شدن رشته‌های مختلف علم از "علم کل" است.
"علم کل" همان چیزی است که در روزگاران قدیم، فلاسفه در جستجوی آن بودند. علمی که شامل ریاضیات، طب، فیزیک و حتی ابعاد متافیزیکی چون خداشناسی و هستی‌شناسی می‌شده است.

انسان با تلاشی طاقت‌فرسا، درجات "علمی" را پشت‌سر گذاشته و در یک موضوع با زحمت بسیار متخصص شده است. به عبارتی "اشباع علمی" شده است.
وقتي انسان از لحاظ علمی اشباع می‌شود، يعنی تحصيلات بالا پيدا می‌كند، اطلاعات وسيع و درجات خيلي برجسته‌ای مي‌يابد، استادهای بزرگ و كتاب‌های بزرگ‌تر می‌بيند، نظريات علمی كاملا جديد و بديع می‌يابد و فرا می‌گيرد، در خود غرور و رضايتی احساس می‌كند و خيال می‌كند كه از لحاظ "فكری" نيز به منتها درجه‌ی يك انسان آگاه رسيده است.

و اين فريب كاذبی است!
فريبی كه حتی يك "آدم عامی" كمتر دچار آن می‌شود تا يك "آدم دانشمند".
"اشباع علمی" يك نوع سيری بسيار كاذب و يك نوع فريب بسيار بزرگ است كه خاص تحصيلكرده‌هاست!
یک استاد، یک مترجم، یک فیلسوف، یک ادیب، یک مورخ، غالباً فکر نمی‌کنند که از لحاظ فکری ممکن است "کاملاً" صفر باشد و از لحاظ شعوری همچنان در سطح عامی‌ترین عوام مانده باشد!
این "عالم" ممکن است از منظر آن چیزی که "آگاهی"، "خودآگاهی"، جامعه آگاهی" و "زمان آگاهی" است، از یک "عامی" که حتی از کمترین سوادی برخوردار نیست، پایین‌تر باشد!!!
و این یک حالت بسیار رقت‌بار است!
دانشمند جاهل بودن!
تحصیل‌کرده‌ی بی‌شعور ماندن!

آدمی ملقب به القاب خیلی بزرگ و دهن‌پرکن، تیترهای خیلی برجسته و البته جدی، چون دکتر، مهندس، فوق لیسانس و ... اما از نظر شعور، فهم، آگاهی، احساس مسوولیت در برابر زمان و تشخیص حرکت جامعه، "صفر بودن"، "کور بودن"، "کر بودن"!!
و این یک خطر خیلی بزرگ است!
معمولا آدم وقتی با "علم" اشباع می‌شود، دیگر احساس گرسنگی "فکری" نمی‌کند!

در کنار این موضوع مشغله‌های روزمرگی را هم اضافه کنید!
این آدم "عالم" ، از صبح تا شب در مسیر همان تخصصش قدم برمی‌دارد، مقاله می‌خواند و البته می‌نویسد، ضمن شرکت در نشست‌ها در سمینارها نیز سخنرانی می‌کند، پروژه‌ها را یکی پس از دیگری با موفقیت به اتمام می‌رساند و ...

حال با چه گفتمانی می‌توان به این آدمی که "اشباع علمی" شده و آگاهی‌های او محدود به "علم" است، نشان داد که "فکر" چیزی است جدا از "علم"!!
و "آگاهی فکری" مسأله‌ای است، متفاوت از "آگاهی علمی"!!

و این موضوع به همان میزان که "علم" آدمی بیشتر می‌شود، شدت بیشتری می‌یابد!!

و آیا جنگ امروز در جهان، جنگ "علم" از سوی نظام سرمایه‌داری و "فکر" از جانب کشورهای دیگر نیست!؟!؟
آیا نمی‌توان با تجهیز "فکر" با "علم" یا "علم" با "فکر"، به سمت جامعه‌ی آرمانی انسان حرکت کرد؟!؟


این مطلب بر اساس ایده ای از یکی از متفکران معاصر است.
نوشته شده توسط ایران1414 در 5:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 14 شهریور1386

آدمی به کجا می رود؟

انسان، موجودی با ارزش‌های خدایی و ذات خدایی، دنبال "زندگی روزمره" می‌افتد و این یعنی مرگ هر "انسان زنده‌ای"!!
منجلابی که در آن عزیزترین ارزش‌های خدایی انسان هر روز فرو می‌رود!
آدم در همان دور احمقانه‌ی زندگی می‌افتد، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری، همان زندگی دوری‌ای که برای همه "زندگی"ها، از آمیب‌ها و میکروب‌ها گرفته تا جانوران و نباتات حاکم است!
دوری که در آن دائم کار کند برای اینکه بخورد و بخورد برای اینکه کار کند، باز کار کند برای اینکه بخورد و بخورد برای اینکه کار کند! تولید برای مصرف و مصرف برای تولید!!
این زندگی هر جایش را بگیری "دور" است!
درست مثل خر آسیاب!! صبح راه می‌افتد، با تلاش و کوشش حرکت می‌کند، می‌رود و می‌رود، غروب که می‌شود باز هم سر جای صبحش دارد دور می‌زند!!
این است سرگذشت آدم! در گذشته و حال! متمدن یا وحشی! شرقی یا غربی!
در این دور باطل آدم احساسات مخصوصی هم پیدا می‌کند، نیازها، عقده‌ها، ایده‌آل‌ها، حسدها، کینه‌ها، عشق‌ها، و دردهای مخصوص، در حدی که برای آدمی که فقط "اندکی" آگاه باشد، چندش‌آور است!
گاه می‌بیند آدمی، با یک اهمیتی پیش شما می‌آید و می‌خواهد درد دل کند، ناله کند، با یک هیاهو و زمینه‌سازی و اعجابی سخن از دردی می‌گوید که واقعا مضحک است! و بر بلاهت این بدبخت باید خندید!!
اگر مجموعه‌ی چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می‌کنیم، در زندگیمان از آن‌ها لذت می‌بریم و یا آرزوی داشتن آن‌ها را داریم، روی صفحه‌ی کاغذ بنویسیم و در یک حالت "آگاهانه" با آن نگاه کنیم، از ترکیب خودمان بیزار می‌شویم! از قیافه‌ی خودمان بیزار می‌شویم! از هیکلمان و وجودمان، از زنده بودنمان متنفر می‌شویم!
کم‌کم می‌بینیم، این انسانی که مسجود ملائک بوده، آدمی شده که برای کسب احتمالی یک رتبه، یک زمین، یک درجه، و حتی بالا و پائین شدن یک کیلو پیاز و سیب‌زمینی، به حدی "ذلیل" می‌شود، که سگ استعداد "ذلت" او را ندارد! چرا که در بی‌شرمی و بدبختی نیز، انسان استعدادی ماوراء همه‌ی موجودات دارد!
و بعد لذت‌ها!
اگر لیستی از آن چیزهایی که از آن‌ها لذت می‌بریم و همواره در خیالمان مجسم می‌کنیم –هرچه می‌خواهد باشد- از هر مقوله‌ای، لباس، اتومبیل، خانه، مقام، درجه، تحصیل یا دوست! تهیه کنیم و با آن نگاهی بیاندازیم، در مقابل آنچه از دست می‌دهیم، چه ارزشی دارد؟!
اصلا چه چیزهایی را برای بدست آوردن این‌ها فدا می‌کنیم؟!
"زمان" را فدا می‌کنیم!
"آدم" را فدا می‌کنیم!
"استعداد" را!
"غرور خدایی انسان" را!
"امکان عصیان" را!
"استعداد انتخاب آزاد" را!
"استعداد و قدرت نفی" را!
"قدرت خلاقیت" را!
" قدرت تغییر" را!
"قدرت تبدیل سرنوشت" را!
"قدرت فرو ریختن هرچه به ما تحمیل شده و یعد جانشین کردن هر چه که خودمان می‌خواهیم" را!
همه‌ی این‌ها را از دست می‌دهیم، بدون آنکه بتوانیم درباره‌ی آن‌ها حتی لحظه‌ای "تأمل" کنیم!
و این است که آدمی در زندگی روزمره، همه‌اش متوجه "بیرون" است!
متوجه این چیزهایی است که به او "لذت" می‌دهد!
بعد می‌بینیم که این "من"ی که جنس خداست، از آن بالا به پائین آمده، در سطح "لجن"، مثل "کرم" از "لاشخوری" به شعف آمده!!
این وجودی که یک "وجود پیوسته" است، تکه تکه شده! و هر تکه‌ای در چنگال ددی، دامی، لذت کثیفی، هوس پوچی، ایده‌آل مبتذلی!!
و این یعنی:
همه چیز را فدا کردن،
عزیزترین چیزها را برای بدست آوردن پلیدترین و کثیف‌ترین چیزها، فدا کردن!
آدمی به کجا می‌رود؟!؟



مطلب فوق با اندکی تصرف از آثار یکی از متفکران معاصر، برداشت شده!
به علت اینکه مورد پبش داوری قرار نگیرد، با احترام به نویسنده اثر، نام او محفوظ است!
نوشته شده توسط ایران1414 در 11:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه 2 شهریور1386

مقصد شما کجاست؟!

اگر ندانیم به کجا می رویم، احتمالا سر از ناکجا در می آوریم!
و اگر ندانیم به کجا می رویم، از کجا بدانیم که چه موقع به آنجا می رسیم؟
و باز هم اگر ندانیم به کجا می رویم، احتمال دارد که سر از هیچ جا در نیاوریم!!

کوتاه به این سوال پاسخ دهید:
اگر قرار است به جایی برسید، آنجا کجاست؟!؟
کی به آنجا می رسید؟!

نوشته شده توسط ایران1414 در 22:38 |  لینک ثابت   •