چهارشنبه 4 اردیبهشت1387
خارش نداشتن!
مردی وارد روستا شد!
دید همهی اهالی ده خودشان را دائم میخارانند. تعجب کرد!
رفت جلوی قهوهخانه نشست و شروع کرد به تماشای این مردم خارشی!
یکباره متوجه شد که مردم روستا دورش حلقه زدند و عدهای از بخشداری و بهداری و ملا و خان آمدند که بگیرند و ببرندش بیمارستان!!
به این جماعت خبر رسیده بود که یک مریضی آمده که اصلا خودش را نمیخاراند! مرض "خارش نداشتن" گرفته است!!
...
جمعه 11 آبان1386
ویژگی ملت تأثیرگذار
یک ملت برای اینکه ملت تأثیرگذار بر مردم کشورهای همسایه، مردم قاره و حتی مردم جهان باشد، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟!؟
یک ملت تأثیرگذار حداقل سه شرط را باید همواره در خود داشته باشد:
1- هم در گذشته، پروندهی روشنی در تاریخ داشته باشد و هم در حال حاضر تاریخساز باشد!
2- از قومیتهای گوناگونی تشکیل شده باشد!
3- همواره از رهبری پویا و متمرکزی بهرمند باشد!
توضیح:
1) داشتن تاریخ در گذشته و حال، از ویژگیهای یک ملت تأثیرگذار است!
ملتی که در گذشتهی تاریخی خود، دارای عقبهی است متمدن و بافرهنگ، یعنی توان بالقوه در ساختن یک جامعهی مناسب را دارد.
حال اگر این ملت بتواند در مسیر حرکت خویش، تاریخسازی کند، میتوان ادعا کرد که این پتانسیل به صورت بالفعل در این ملت وجود دارد.
به یونان نگاه کنید! کشوری است با پروندهای درخشان در تاریخ! اما اکنون؟
آخرین زمانی که یونان در تاریخ به صورت جدی مطرح شده، چه زمان بوده است؟!
پس باید توجه داشت که یک ملت علاوه بر داشتن سابقهی درخشان، باید در زمان حال نیز، یک ملت زنده باشد!
2) ملتی که از قومیتهای گوناگون تشکیل شده است خاصیت انعطافپذیری و ارتجاعی بیشتری دارد!
دقت کنید که تکثر قومیتها در یک ملت، تهدید نیست، بلکه یک فرصت بسیار ایدهآل است.
آنچه در این مورد اهمیت ویژهای دارد این است که قومیتها در حالی که به صورت مجزا داری فرهنگ و آداب بخصوص خود هستند، همواره به نوعی خود را در سرنوشت قومیتهای دیگر مؤثر میدانند و این یعنی رفتار اختصاصی یک قوم در مسیر رفتار کلان ملت!
قومیتهای مختلف از یک سو در جهت اهداف کلان ملت رفتار میکنند و از سوی دیگر اهداف گروهی خود را دنبال میکنند.
این موضوع چنانچه در ملتی وجود داشته باشد، باعث تکثر فرهنگ و پویایی بیشتر یک ملت میشود!
البته باید توجه داشت به دلیل اختلافات جزئی و سلیقهای که همواره در میان قومیتهای مختلف وجود دارد، این موضوع همواره مورد توجه دشمنان ملت قرار میگیرد!
نتیجه اینکه تکثر قومیتها در یک ملت اگر هوشیارانه به آن نگاه شود یک خاصیت استراتژیک و استثنایی برای استفاده از قابلیتهای ملت است.
3) هدایت متمرکز و رهبری پویا برای یک ملت، خاصیتی است که باعث میشود ملت در شرایط متفاوت رفتارهای مناسب ارائه دهد!
از جمله رموز موفقیت در یک تشکیلات از یک سو هدایت متمرکز است و از سوی دیگر حمایت و اطاعت اعضای تشکیلات!
دقت کنید، آنچه مورد بحث است با مدیریت دیکتاتوری کاملا متفاوت است. در دیکتاتوری مقبولیت فرد میان اکثریت مطرح نیست، اما در مورد رهبری متمرکز مقبولیت عمومی اعضای گروه، از شروط اولیه رهبری است!
موضوع در رهبری متمرکز و پویا، تشخیص بهترین گزینه در شرایط متفاوت است. آنگونه که همهی اعضای گروه به نحوی در تصمیم اتخاذ شده ذینفع باشند.
البته باید توجه داشت که رهبری متمرکز بیشتر در مسائل کلان موضوعیت دارد و در موارد جزئی تصمیمگیری بر عهدهی منتخبان گروه است.
و نتیجه:
یکبار دیگر ویژگیهای ملت تأثیرگذار را با هم مرور میکنیم:
1- هم در گذشته، پروندهی روشنی در تاریخ داشته باشد و هم در حال حاضر تاریخساز باشد!
2- از قومیتهای گوناگونی تشکیل شده باشد!
3- همواره از رهبری پویا و متمرکزی بهرمند باشد!
چهارشنبه 2 آبان1386
تأثیرگذاری و تأثیرپذیری
اگر نگاه اجمالی و کلی به انواع جوامع بشری در مقاطع مختلف زمانی و مکانی داشته باشیم، یکی از مواردی که قابل بررسی است خاصیت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مردم یک جامعه است!
همواره اکثریت مردم، با درجههای متفاوت اثرپذیری، تحت تأثیر یک گروه اقلیت قرار میگیرند!
از این منظر سوالات متفاوتی قابل بررسی است:
چه کسانی اثر میکنند؟
چگونه اثر میکنند؟
بر چه کسانی اثر میکنند؟
با چه ابزاری اثر میکنند؟
با چه میزان اثرپذیری، تاثیر میگذارند؟
و سوالهایی از این قبیل!
اگر بخواهیم به اولین سوال پاسخ دهیم، باید ویژگیهای گروه اثرگذار را بررسی کنیم. به عبارتی باید به این سوال پاسخ داد که "یک گروه اقلیت باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا بر گروه اکثریت تأثیرگذار باشد؟"
این رفتار از یک جامعهی کوچک شروع میشود! حتما تا به حال دیدهاید که در یک جمع کوچک خانوادگی یا دوستانه، نقش اثرگذاری یک یا چند نفر بر سایر اعضای گروه سایه افکنده است. به نحوی که گروه به نحوی تحت تأثیر رفتار این تعداد اندک قرار دارند.
به عنوان مثال دانشآموزان یک کلاس را در نظر بگیرید. در این کلاس دانشآموزانی هستند که خاصیت اثرگذاری بیشتری دارند و هدایت رفتار کلاس به طور ناخودآگاه بر عهده آنان قرار میگیرد. در همین حین معلم کلاس هم، به نحوی در حال ارتباط با دانشآموزان است و به عبارتی هدایت آگاهانهی کلاس را بر عهده دارد. تأثیرگذاری یک دانشآموز در کلاس و یک معلم در کلاس دو موضوع کاملاً جدا از هم است! چرا که اولی از اعضای داخل گروه است دومی از افراد خارج گروه!
آنچه که موضوع اثرگذاری و اثرپذیری یک گروه است، صرفاً به اعضای داخل گروه مرتبط است و به رفتار افراد خارج از گروه با اعضای گروه، ارتباطی ندارد.
محدودهی بررسی خود را گسترده میکنیم. افراد تاثیرگذار در بچههای یک مدرسه، کارمندان یک اداره، اعضای یک حزب، مردم یک محله، یک شهر و حتی یک کشور!!
و بازهم گستردهتر!
افراد تأثیرگذار در گسترهی وسیعی مثل مردم یک قاره و حتی مردم کل جهان!
(باز هم تاکید میکنم این تأثیرگذاری صرفا درون مردم جهان بررسی میشود و ارتباطی با رفتار حکومتها با مردم ندارد.)
اینک، سوال را اینگونه مطرح میکنیم:
یک ملت برای اینکه ملت تأثیرگذار بر مردم کشورهای همسایه، مردم قاره و حتی مردم جهان باشد، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟!؟
دوشنبه 9 مهر1386
علیرغم اثبات علم، چرا باز هم مشکی؟
بر کسی پوشیده نیست که استفاده از رنگهای تیره بخصوص مشکی، باعث کسل شدن روحیه فرد و به تبع آن، روح جامعه میشود و استفاده از رنگهای روشن و بخصوص رنگهایی که در طبیعت بیشتر به چشم میخورد باعث شادابی روح جامعه میشود.
مردم چه میکنند؟
پس چرا با این همه، باز هم در یادمانهای بزرگی چون "شهادت" علی (ع) و حادثه "کربلا" میبینیم که مردم از لباسهای مشکی استفاده میکنند!؟
چه چیز موجب میشود که مردم لباس مشکی را انتخاب میکنند؟
از منظر دیگر:
"عقل" حکم میکند که انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نشود!
و تاریخ:
"غدیر خم"
حادثهای بزرگ و تاریخساز که چون اقلیتی نخواستند و مردم سکوت کردند، تاریخ مسیرش عوض شد!
"شیعه" پس از غدیرخم آموخت که از کنار هیچ حادثهای ساده عبور نکند!
لباس مشکی:
و این لباس مشکی که قرنهاست در جامعهی شیعی، به مناسبتهای گوناگون خودنمایی میکند، "نشان اعتراض" است!
آری "اعتراض"!
اعتراض به حقی که پایمال شده!
و دیگران در برابرش سکوت کردند!
و نتیجه:
لباس مشکی نشان اعتراض به ظلم است!
و کسی که لباس معترض به ظلم را بر تن دارد، هیچگاه زیر بار ظلم نخواهد رفت!!
آیا اینگونه نیست؟!
چهارشنبه 30 خرداد1386
کوهنوردی
مرحلهى بعد اين است كه از رختخواب بلند شويد، بيرون بياييد، لباس مناسب بپوشيد، كفش مناسب به پا كنيد و به طرف كوه راه بيفتيد.
وقتى انسان به بخشهاى دامنهاى مىرسد، بعضيها، با پستى بلنديها و سختيها و خاك و خُلهايى كه سر راهشان مىبينند، خسته مىشوند، حوصلهشان سر مىرود و تصور مىكنند كه رسيدن به قله، مثل پريدن يك كبوتر است كه پايشان را بگذارند و بپرند و به آنجا بروند، فكرِ اين حركتِ ميان راه را نمىكنند؛ اينها زود مأيوس مىشوند. بعضيها چند تا پيچ و خم هم بالا مىروند، ليكن خسته مىشوند.
بعضى احساس خستگى هم نمىكنند، اما حوصلهشان سر مىرود؛ عجله مىكنند؛ خيال مىكنند كه نيم ساعت يا يك ساعت كه انسان راه رفت، بايد به آنجا برسد. اينها آفتهاى اين حركت است. آن كسى كه صبورانه، شائقانه، با استفادهى از همهى توان و نيروى خود و با اميد به اينكه به آنجا خواهد رسيد، حركت بكند، از طولانى شدن زمان، از دراز بودن راه، از پىدرپى آمدن گردنهها، از در ميان راه ماندن بعضى از رفيقانِ نيمه راه، نمىهراسد؛ اين آدم بايد مطمئن باشد كه به آن قله خواهد رسيد.
