چهارشنبه 1 فروردین1386
... شروع بهار ...
بی لحظهای درنگ،
بی تجربه،
و بی اضطراب،
خداوند سبحان فضا را شكافت،
به هر سو راهى گشود،
آبى متلاطم و متراكم جارى ساخت،
و آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد،
و باد را فرمان داد، كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد،
هوا در زير آن باد وزیدن گرفت و آب بر فراز آن جريان يافت...
باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفهاش، جنبانيدن آب بود...
از جايگاهى دور و ناشناخته...
فرمانش داد كه بر آن آب وزيدن گيرد و امواج دريا را برانگيزد...
باد بیدرنگ فرمان خداوند را گردن نهاد و آب را پيوسته زير و رو كرد و همهی اجزاى آن را در حركت آورد،
آنچنان که از امواج آب قلههای بلند بالا آمد و پس از لختی كف بر آب نشست...
آنگاه خداوند كفها را به فضای بالا برد و هفت آسمان را از آن آفريد...
وظیفهی امواج در زير آسمانها، بازداشتن آسمان از فروریختن بود،
و بر فراز آنها بیهیچ ستونی، سقفى بلند پدیدار گردانید...
ستارگان را زینت آسمان قرارداد و اختران تابناك پديد آورد،
چراغهاى تابناك مهر و ماه را برافروخت،
و هر يك را در مداری دوار، چونان لوحى متحرك به رقص آورد...
پس از آن، آسمانهاى بلند را گشود،
و فرشتگان را در فضای آسمانها قرار داد...
برخى از فرشتگان پيوسته در سجودند، بى آنكه ركوعى كرده باشند،
برخى همواره در ركوعند و هرگز قامت راست نکردهاند...
صف به صف، در جاى خود قرار گرفتهاند و هيچ یک را توان آن نيست كه از جاى خود به جاى دیگر رود.
اینان خداوند را مىستايند بیآنکه از ستایش ملول گردند...
هرگز خواب به چشمانشان راه نیابد،
و هرگز خطا به اندیشههای آنان ورود نکند،
و هرگز سستی به اندامهايشان نزدیک نشود،
و هرگز فراموشى و غفلت بر آنان چيره نگردد،
جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند و پیام او را به فرستادهها میرسانند،
و آنچه در تقدیر نوشته شده است و مقرر گشته، به زمين آورده و باز مى گردانند...
جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند...
و گروهى دربانان بهشت...
شمارى دیگر پاهايشان بر روى زمين استوار است و گردنهايشان برفراز آسمان،
اندامشان از اطراف زمين بيرون رفته و بازوهایشان آنچنان تواناست كه توانند پايههاى عرش را بر دوش دارند...
اینان از شوکت و عظمت خداوند، نتوانند كه چشم بالا كنند،
بلكه، همواره سر به گریبان ایستادهاند و بالها جمع كرده و خویش را در آن پيچيدهاند...
ميان آنها و دیگران، پردههای عزّت، عظمت، شوکت و قدرت كشيده شده است...
اینان هرگز پروردگارشان را در خيال و توهم، تصور نمىكنند،
هرگز با صفات مخلوقات توصیفش نمیسازند،
هرگز در مكانها محدودش نمىدانند،
هرگز براى او همتايى نمىشناسند و به او اشارت نمىنمايند...
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همواره به تسبیح خداوند مشغولند...
اینچنین بود که خداوند، آفرینش را آفرید...
و آن روز که آخرین پرده از داستان آفرینش رقم خورد،
بیشک روز اول بهار بود...

