چهارشنبه 8 خرداد1387
سلام وبلاگ!
سایت: http://www.norouzian.com
وبلاگ: http://www.norouzian.ir
منتظرم!
دوشنبه 23 اردیبهشت1387
این هم از فرشتهها
خدای من! به همهی فرشتههای آسمون سلام برسون! همون فرشتههایی که وقت ستایش کردن تو خستگی و دلزدگی بهشون راه نداره. موقعی که باید از تو فرمانبری کنند بجای تلاش و کوشش، کوتاهی و سستی نمیکنند و در عشقبازی با تو، حتی لحظهای کوتاه نمیان!
به اسرافیل سلام برسون! همون فرشتهای که با دمیدن در "صور" فرمان تو رو اجرا میکنه! همون دمیدنی که قراره آخر دنیا همهی مردهها رو بیدار میکنه!
به میکائیل هم سلام برسون! همون فرشتهای که جایگاه بالایی پیش تو داره و از اون فرشتههای خیلی حرف گوش کنه!
به جبرئیل هم سلام برسون! همون فرشتهی مورد اعتمادی که پیام تو رو به پیامبران میرسونه! همونی که فرماندهی اهالی آسمونه و از نزدیکان بارگاه خداوندی حساب میشه!
به فرشتههای دیگهای هم که کار مخصوص خودشون رو انجام میدن، سلام ما رو برسون!
سلامی هم نثار اون فرشتهای کن که جز خودت، کسی چیزی ازش نمیدونه! به همهی فرشتههای پایینتر هم سلام برسون!
فرشتههایی که از کار، خسته و درمونده نمیشند. خواهشهای دلشون هم باعث نمیشه که از با تو بودن غفلت کنند! و چون فراموشت نمیکنند، پس از تو دور نمیشند.
فرشتههای که حتی خجالت میکشند که به تو نگاه کنند. برای همین سرشون رو انداختن پایین و نعمتهای تو رو با خودشون مرور میکنند و از این بابت خیلی خوشحالند!
وقتی آتش عذاب تو رو میبینند، با خودشون زمزمه میکنند: اون جوری که شایسته است، تو رو ستایش نکردیم!
خدای من! همین الان سلام ما رو به فرشتههات برسون! همینطور به فرشتههای مهربونی که از نزدیکان بارگاه تو هستند! اونهایی که به پیامبران از غیب خبر میدن!
به اون فرشتهی ویژهای که مخصوص خودت ساختی هم سلام برسون! همون فرشتههایی که نیاز به آب و غذا ندارند و در طبقههای مختلف آسمون زندگی میکنند!
به اون فرشتههایی که روز آخر دنیا به فرمان تو بر کنارههای آسمون مراسم تشریفات رو انجام میدن هم، سلام برسون!
و اون فرشتهای که بر ابر و بارون نظارت میکنه!
و اون فرشتهای که چون ابرها رو به حرکت در میآره، صدای رعد بگوش میرسه و جرقههای شلاقش از لای ابرها دیده میشه!
به اون فرشتهای که دونههای برف رو همراهی میکنه هم سلام برسون! یا اونی که با دونههای بارون به زمین میاد! یا اونی که باد رو همراهی میکنه! یا اونی که مواظب کوههاست!
به اون فرشتههایی که مقدار بارون رو بهشون یاد دادی هم سلام برسون!
یا اون فرشتههایی که همراه بلایی ناخوشایند یا نعمتی گوارا برای مردم روی زمین میفرستی!
و اون فرشتههایی که کارهای روزانهی ما رو مینویسند! به عزرائیل، فرشتهی مرگ، و همراهانش هم سلام برسون! همونهایی که با مردهها سر و کار دارند! همینطور فرشتههای نگهبان جهنم یا خدمتکاران بهشت!
همینطور درود فرست بر فرشتههایی که "از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند و به آنچه فرمان داده میشود، عمل میکنند۱"
و اونهایی که به اهل بهشت میگن: "سلام بر شما که شکیبایی ورزیدید، دنیا چه پایان خوشی دارد۲"
و درود فرست بر فرشتههای عذاب که وقتی دستور میدی "بگیرید آن گنهکار را و به زنجیش کشید و در دوزخ افکنید۳"بدون چون و چرا، دستورت رو اجرا میکنند!
به فرشتههایی که اسمشون رو نیاوردیم، جایگاهشون رو نشناختیم و نمیدونیم برای چه کاری اونها رو آفریدی هم سلام برسون!
و به فرشتگان ساکن آسمون و زمین و آب، اونهایی که نگهبان و همراه آفریدههای تو هستند!
خدای من! بر فرشتههایی که در روز آخر همراه انسانها هستند هم سلام برسون!
به همهی فرشتهها درود بفرست! از اون درودهایی که پاک بودن و بزرگیشون رو بیشتر کنه!
خدای من! حالا که درود و سلام ما رو به فرشتهها و پیامبرات رسوندی، چون حرفهای خوب و قشنگ راجع به اونها با تو گفتیم، بر ما هم درود بفرست و مهربونیات رو شامل حال ما کن!
یکشنبه 15 اردیبهشت1387
چرا با "نور" مشکل داریم؟
تا حالا به آیینه فکر کردید؟!
خاصیت آیینه چیه؟! هر چیزی رو همون طوری که هست، نشون میده! یعنی وقتی بهش نور میتابه، همونجوری نور رو بازتاب میده!
تصور کنید اگر گرد و غبار روی آیینهای بشینه، بازتاب نور کمتر میشه و اگر غبار مدت زیادی روی آیینه باشه، کار به جایی میرسه که اصلا نوری رو بازتاب نمیده!
ما آدمها هم یه جورایی شبیه آیینه هستیم!
تا وقتی فضای قلبمون تاریک و غبارآلود نشده، حقیقت به راحتی به وجودمون اثر میکنه و حتی بازتاب هم میکنه!
وای به اون روزی که مقدار گرد و غبار در فضای قلبمون به جایی برسه که هیچ نوری رو در وجودمون نتونیم ببینیم!
و گاهی حاضر میشیم دل رو بشکنیم، خردش کنیم، اما یه دست روش نمیکشیم تا نکنه نوری بهش برسه!
شاید این نور که روح ما رو جلا میده و پروازمون میده، یه مشت موش کور یا چند تا شبپرهی خورشید گریز رو اذیت کنه!
عجیب موجوداتی هستیم ما آدمها!
شنبه 14 اردیبهشت1387
كسي نيست براي توهين به مردم بميرد يا در خطبههاي نماز اشك بريزد!؟
چند ماه پيش بود كه اعتراض بعضي حضرات به توهين به نوهي حضرت امام (ره) و واكنشهاي عجيب و غريب عدهاي به اين مسأله مورد توجه محافل سياسي قرار گرفت.
افراد خاص متعلق به جاهاي خاص! به بهانهي اعتراض به اهانت به نوهي امام (ره) طبق رويهي دو سه سال اخير پيكان تهاجم خود را به سمت دولت به حق مظلوم گرفته و تا آن جا كه ميتوانستند به بهانهي دفاع از فرزند امام (ره) به دولت تاختند.
قطعا اهانت به هركس و هر مقامي به خصوص اگر سبيهي حضرت امام باشد مذموم و محكوم است، اما اعتراضات حضرات وقتي رنگ سياه نمايي به خود مي گيرد، كه در مواردي خودشان، نقش اهانت كننده را بازي مي كنند؛ آنهم به مردمي كه نه تنها نوهي امام كه خود حضرتش هم همهي انقلاب را متعلق به مردم مي دانستند و مردم را ولي نعمت مسئولان مي ناميدند.
امامي كه ما او را بنيانگذار انقلاب عزيزمان ميدانيم مي فرمود: اين انقلاب متعلق به پابرهنگان و مستضعفان است. حال همين ها كه فرياد وا امامايشان گوش فلك را پر كرده است، رييس جمهور مردمي را پوپوليست مينامند! (مسئلهاي كه اخيرا در شيراز مورد انتقاد مقام معظم رهبري قرار گرفت).
از اين دردناكتر توهين همين افراد به مردم به طرق مختلف است. قبلا مردم را لشگر قابلمه به دست ميناميدند و امروز…. پا را فراتر گذاشته و مردم را به دلفينهاي گرسنه تشبيه ميكنند و در كاريكاتوري مردم را به روباه داستان زاغ و پنير مثال ميكنند.
و از همهي اين ها مضحكتر اينست كه اين اتفاقات در روزنامهي اعتماد ملي مي افتد!! روزنامهاي كه گردانندگانش حنجرههاي خود را در راه ادعاي خط امام پاره ميكنند!!
كاش اين آقايان مختصات امام خود را ميگفتند تا شايد سوءتفاهمات برطرف شود و ما هم متوجه شويم آقايان پيرو كدام امام هستند!! راستي، كسي نيست براي اعتراض به توهين به مردم (كه در انديشه حضرت روح الله قطعا جايگاهي بالاتر از نوي ايشان دارند) سكته كند و بميرد و يا در خطبههاي نماز اشك بريزد؟؟!!
جمعه 13 اردیبهشت1387
دوست دارم به "نور" نگاه کنم!
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387
خارش نداشتن!
مردی وارد روستا شد!
دید همهی اهالی ده خودشان را دائم میخارانند. تعجب کرد!
رفت جلوی قهوهخانه نشست و شروع کرد به تماشای این مردم خارشی!
یکباره متوجه شد که مردم روستا دورش حلقه زدند و عدهای از بخشداری و بهداری و ملا و خان آمدند که بگیرند و ببرندش بیمارستان!!
به این جماعت خبر رسیده بود که یک مریضی آمده که اصلا خودش را نمیخاراند! مرض "خارش نداشتن" گرفته است!!
...
پنجشنبه 29 فروردین1387
سالهای حرام
در قبایل عرب همواره جنگ بود،
اما مکه "زمین حرام" بود و رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم، "زمان حرام".
یعنی که در آن جنگ حرام است و دو قبیله که با هم میجنگیدند، تا وارد محرم میشدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند.
اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگ هستند این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که "جنگ پایان نیافته است"
آنها که به کربلا میروند، تصور میکنند که جنگ با یزید پایان یافته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است!
اما میبینند که بر آرامگاه "حسین" پرچم سرخی در اهتزاز است!
دوشنبه 26 فروردین1387
راههای نرفته و نکوفته
و نه قالبهای عرضه شدهی متمدن تحمیلی را میپذیرم!!
برای قدیمیها تصمیم گرفتهاند و برای جدیدها نیز میگیرند!
و در برزخ میان این دو دوزخ،
همیشه روزنههای امید وجود دارد!
کسانی که راهی راههای رفته شده هستند، نیازی به فداکاری ندارند!
چرا که راه هموار است و عاری از ناخوشی!
و به دنبال برنامههای روزمرهی زندگیشان، کارهای اجتماعی را نیز یدک میکشند!!
اما آنها که میخواهند راهگشای راههای نرفته و نکوفته باشند،
ناگزیر باید از بسیاری از حقوق مشروعی هم که دارند، بگذرند!
و همه چیز را قربانی رفتنشان کنند!
و حتی مرگ خویشتن را ببینند!
چرا که غیر از این، نمیشود حتی کوچکترین قدمی برداشت!!
و تنها خداست که در این بیراه،
همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!
سه شنبه 28 اسفند1386
اولین روز آفرینش!
بی لحظهای درنگ،
بی تجربه،
و بی اضطراب،
خداوند سبحان فضا را شكافت،
به هر سو راهى گشود،
آبى متلاطم و متراكم جارى ساخت،و
آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد،
و باد را فرمان داد،
كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد،
هوا در زير آن باد وزیدن گرفت
و آب بر فراز آن جريان يافت...
باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفهاش،
جنبانيدن آب بود...
از جايگاهى دور و ناشناخته...
فرمانش داد كه بر آن آب وزيدن گيرد
و امواج دريا را برانگيزد...
باد بیدرنگ فرمان خداوند را گردن نهاد
و آب را پيوسته زير و رو كرد
و همهی اجزاى آن را در حركت آورد،
آنچنان که از امواج آب قلههای بلند بالا آمد
و پس از لختی كف بر آب نشست...
آنگاه خداوند كفها را به فضای بالا برد
و هفت آسمان را از آن آفريد...
وظیفهی امواج در زير آسمانها،
بازداشتن آسمان از فروریختن بود،
و بر فراز آنها بیهیچ ستونی،
سقفى بلند پدیدار گردانید...
ستارگان را زینت آسمان قرارداد
و اختران تابناك پديد آورد،
چراغهاى تابناك مهر و ماه را برافروخت،
و هر يك را در مداری دوار،
چونان لوحى متحرك به رقص آورد...
پس از آن، آسمانهاى بلند را گشود،
و فرشتگان را در فضای آسمانها قرار داد...
برخى از فرشتگان پيوسته در سجودند،
بى آنكه ركوعى كرده باشند،
برخى همواره در ركوعند و هرگز قامت راست نکردهاند...
صف به صف،
در جاى خود قرار گرفتهاند
و هيچ یک را توان آن نيست كه از جاى خود به جاى دیگر رود.
اینان خداوند را مىستايند بیآنکه از ستایش ملول گردند...
هرگز خواب به چشمانشان راه نیابد،
و هرگز خطا به اندیشههای آنان ورود نکند،
و هرگز سستی به اندامهايشان نزدیک نشود،
و هرگز فراموشى و غفلت بر آنان چيره نگردد،
جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند
و پیام او را به فرستادهها میرسانند،
و آنچه در تقدیر نوشته شده است و مقرر گشته،
به زمين آورده و باز مى گردانند...
جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند...
و گروهى دربانان بهشت...
شمارى دیگر پاهايشان بر روى زمين استوار است
و گردنهايشان برفراز آسمان،
اندامشان از اطراف زمين بيرون رفته
و بازوهایشان آنچنان تواناست
كه توانند پايههاى عرش را بر دوش دارند...
اینان از شوکت و عظمت خداوند،
نتوانند كه چشم بالا كنند،
بلكه، همواره سر به گریبان ایستادهاند
و بالها جمع كرده و خویش را در آن پيچيدهاند...
ميان آنها و دیگران،
پردههای عزّت، عظمت، شوکت و قدرت كشيده شده است...
اینان هرگز پروردگارشان را در خيال و توهم، تصور نمىكنند،
هرگز با صفات مخلوقات توصیفش نمیسازند،
هرگز در مكانها محدودش نمىدانند،
هرگز براى او همتايى نمىشناسند
و به او اشارت نمىنمايند...
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،
همواره به تسبیح خداوند مشغولند...
اینچنین بود که خداوند، آفرینش را آفرید...
و آن روز که آخرین پرده از داستان آفرینش رقم خورد،
بیشک روز اول بهار بود...

متن فوق بر اساس نشانه های خلقت در نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه، نگاشته شده است.
یکشنبه 26 اسفند1386
من که رأی ندادم! تو رأی دادی؟!
- "هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى كشور"، به او رأی ندادم!
- "مرزها را بايد روشن كرد"، به آنها که مرزشان روشن نیست، رأی ندادم!
- "بعضى، از دشمن رودربايستى دارند"، به ترسوها رأی ندادم!
- "بعضى، ملاحظهى دشمن را ميكنند"، به محافظهکارها رأی ندادم!
- "آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دستنشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند"، به آنها هم رأی ندادم!
اما...
- "كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند"، به آنها رأی دادم!
- "معتقد به عدالت اجتماعى، استقرار عدالت در سرتاسر كشور" باشند، به آنها رأی دادم!
- "متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقهاى از طبقات مسئولين" باشند، به آنها رأی دادم!
- "معتقد به عزت جمهورى اسلامى" باشند، به آنها رأی دادم!
- "هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد"، به او رأی دادم!
تو به کی رأی دادی؟!؟
و اینک برای اینکه همه جهان بشنود، با صدای بلند فریاد خواهم زد:
ما وارث کوروش، فرزند جمشیدیم!
پیروز بی برده، بت نپرستیدیم!
ما ریشهای دیرین در عشق و خون داریم
ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم!
* جملات داخل " " که پررنگ نوشته شده، عیناً از بیانات مقام رهبری که در تاریخ 22 اسفند86 سخنرانی نمودند، استخراج گردیده است!
